جامعه معلولین استان خوزستان

امروز:
سه شنبه, 01 آبان 1397
اعتلای شخصیت و ارتقای کیفیت زندگی معلولین

مطالب جدید امروز

دلنوشته یکی از اعضاء

می نویسم از دل ...    تا بنشیند بر دل ...
باری دیگر عاشق شدم ؛عشق در کهنگی ؛بالاتر از عشق مجنون . من خاطر خواه ویلچر ؛عصاو نهایتا عاشق واکر گشته ام .عشقی که به ظاهر خنده دار می نماید . عاشق ویلچر شدم چون فاطمه را جابه جا می کند ؛چون همیشه امید را به فاطمه می دهد ؛دختری که تعهدرامعناو صبررا به زانو کشانده است . اورا دوست دارم با رنجهای بسیارش ؛با زیبائی خاص باطنی اش .
عاشق ویلچرم زیرا عشقهای واقعی مرا با عالمی صفا در ستون های خود جا می دهد. سخن از حسن ؛یونس ؛فاطمه؛سید مهدی ؛سید مرتضی ؛که هرکدام آبستن رنج های کهن هستند اما امید و صفا را با خود به یدک می کشند .
گفته اند عادت کردن به یک چیزهمان اعتیاد است من معتاد شدن به جامعه ی بزرگان و دیدن عظمت خدادر دستانی که آرزوی بلند شدن را دارند  گشته ام و خانه ای را برای بهبود نیافته اند . غلام ؛عادل و حمید دوستان عصا به دست من هستند ؛غلام فرشته ای که روز همدردان خود را می خنداند و شب را به دور از هیاهو برای دردهای خود میگرید، تا به صبح برساند و شادی اواین که هیچ کس نمی داند غم او چقدر بزرگ است . حمید با عصایی چوبی و قلبی پر از لطف و مهربانی با لهجه ای شیرین اما با سواد در گوشه ای دیگر از قلبم جای دارد .
مریم دختری با چشمانی آهویی با ویلچری که خود را برای هر یادگیری به بهشت کوچکمان میکشاند تا بیاموزد و نبازد .
گوشه ای از این جمع دخترکی کوچک کم سن و سال با شیرین زبانی جمعی را به خود مشغول کرده خدایا اینجا چقدر آدمها هوای دل هم را دارند .
خداوندا ؛مردمانی کوچک با قلب هایی بزرگ آفریدی .ترجمان فرشتگانت . من که با عصیان خویش از تودوری جسته ام ؛اینان روح ایمان به تورا به من هدیه داده اند .
به دل خویش رشک می برم که توانسته است جایگاه سرو قامتان خمیده گشته است . دردهایشان را حس کردم و ازتو می طلبم همتی عطایم که در بهانه هایشان وادی سخاوت و عاریه شوم . صحبت بهانه های جشن و سفر واردوساحلی است که در همهمه ی با هم بودنشان به دنبال تفریق دردهایشان هستند .